شيخ حسين انصاريان

583

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

من تنها ماندم و نگران كه چه بر سر من خواهد آمد ؟ ناگهان سگى سفيد را ديدم كه وارد قبر شد ، در همان حال حس كردم كه اين سگ تندخويى من است كه تجسم يافته و به سراغ من آمده است ، مضطرب شدم ، در اضطراب بودم كه حضرت سيد الشهداء عليه السلام تشريف آوردند و به من فرمودند : غصه نخور ، من آن را از تو جدا مىكنم « 1 » . مكاشفهء آية اللّه آشتيانى مرحوم شريف رازى مؤلف كتاب گنجينهء دانشمندان مىنويسد : مرحوم آيت اللّه حاج شيخ مرتضى آشتيانى در ايام اقامتش در شهر رى براى اين بنده فرمود : در مشهد مقدس كه بودم روزى حمام رفتم و خضاب كرده و خوابيدم كه خضابم رنگ بگيرد پس ديدم ملك الموت آمد و مرا قبض روح كرد و مردم از مردنم خبردار شدند اجتماع كرده پس از تغسيل وتشييع آورده و دفن كردند . شخصى به من گفت : بيا نزد اين غريب برويم ، من گفتم : من مىترسم در زير خاك و ميان قبر نميروم گفت : نه ، بايد برويم پس مرا به قبر وارد نمود و لحد گذارده شد چنان وحشت مرا گرفت ، ناگاه ديدم قبرم وسيع شد و درى از بالاى سرم باز و به من گفته شد حضرت رسول و ائمه عليهم السلام تشريف مىآورند و ديدم آن جناب و حضرت زهرا عليها السلام و دوازده امام عليهم السلام آمدند و در عقب سر آنان چهارده نفر از علماء بزرگ كه آخرين آنها مرحوم پدرم بود آمدند ناگاه ديدم درى از پايين گشوده و دو نفر با قيافه هولناكى وارد و به حضرت رسول صلى الله عليه و آله عرض كردند اجازه مىفرماييد از او سؤال كنيم فرمود نه از من بپرسيد عرض كردند : سمعاً و طاعة .

--> ( 1 ) - عدل الهى : 251 .